تبليغاتX
کتب

تقدیم به اول شخص مفرد غایب

 

نیمه شعبان آن سال شهر ساکت بود. همچون بسیاری از سالهای بعدش.

مظلومیت - با تمام وجود- در کنار نام ذی­حقان ابد و ازل جای گرفته بود.

صدای گریه­ای از خانه بیرون نمی­آمد. قرار نبود همه بدانند.

همچون امروز.

 

***

اقرار می­کنم نشناختم ... خدا را

اقرار می­کنم نشناختم ... رسول را

اقرار می­کنم نشناختم ... علی را

اقرار می­کنم نشناختم ... فاطمه را

اقرار می­کنم نشناختم ... حسن را و حسین را

اقرار می­کنم نشناختم ... علی را و محمد را و جعفر را و موسی را و علی را و محمد را و علی را و حسن را

اقرار می­کنم نشناختمت ... ای اول شخص مفرد غایب

آرزویی است.

کاش جاهل نمی­مردم.

                         

    

 

خارج از متن:

وبلاگ فریاد سبز خوب فعال شده. یک سر بزنید.

آخرین مطالب درد و مسلمان ایرانی  خواندنی اند.

عدالتخانه هم راه افتاد.

ارمینه هم که رفت.

 

یاعلی

 

+ نوشته شده توسط کاتب در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت |

 

هذه کوﻓه الصغیرة

 

 

«عدالتخانه» پیشنهاد شیخ فضل الله نوری بود. شاگرد برجسته میرزای شیرازی.

جریان­ساز تحریم تنباکو. مجتهد طراز اول. شاعر و ادیب. روحانی اول تهران.

 اما حالا پلوهای سفارت انگلیس کار خودش را کرده بود.

***

 

نزدیکی­­های نیمه­شب بود. میرزا تقی خان نامی آمد و از طرف امام جمعه و امیربهادر پیغامی برای شیخ آورد که ما در سفارت روس هستیم. و در اینجا اتاقی مناسب طبع شما آماده کرده­ایم. خواهش می­کنیم برای حفظ جان شریفتان، قدم­رنجه کنید و بیایید اینجا. شیخ ناراحت شد و گفت: «از قول من به امام جمعه بگو: تو حفظ جان خود را کردی، کافی است. لازم نیست حفظ جان مرا بکنید. وای! برای اسلام دیگر چه باقی مانده است که اجانب بگویند علمای اسلام که سنگ دیانت را بر سینه می­زنند و از خودگذشتگی نشان می­دهند، پای جان که در میان می­آید، به کفر پناهنده می­شوند.»

از طرف سفارت عثمانی پیام آوردند: «آقا! به سفارت کفر نروید. به کشور عثمانی تشریف بیاورید که مسلمان است.»

گفت: «من از علی ابن ابی­طالب بدی ندیده­ام که به عمر پناهنده شوم. بر فرض مرا نکشند و بمانم در دنیا، دو سه خروار گندم هم خوردم، آخرش که چی؟ وقتی که انسان قرار است بمیرد، چه بهتر که شرافتمندانه بمیرد.»

میرزا جواد سعد­الدوله به شیخ پیشنهاد کرد که «بیرق هلند را بر بالای خانه­تان بزنید. دیگر حتی لازم نیست به سفارت هلند تشریف بیاورید.»

شیخ در پاسخ به این پیشنهاد خندید: «آقای سعدالدوله. باید بیرق ما را بر روی سفارت اجنبی بزنند. چطور ممکن است که صاحب شریعت که من یکی از مبلغین احکام آن هستم، اجازه فرماید به خارج از شریعت آن پناهنده شوم. و لن یجعل الله علی المومنین سبیلا...»

 

                                                     

 

 

۱۳ رجب. ۱۱مرداد ۱۲۸۸ شمسی. ساعاتی قبل از اعدام بود. فردی از طرف مشروطه­خواهان به ایشان گفت: «جنابعالی حرمت مشروطه را لغو کنید و بفرمایید منزل.» شیخ پاسخ داد: «شب قبل پیامبر(ص) را در خواب دیدم که امروز مهمان او هستم. حاضر نیستم این فرصت را از دست بدهم، و این مشروطه ابدالدهر حرام است.»

پای جنازه شیخ کف زدند و هورا کشیدند. قبل از اعدام رو به مردم تهران گفت: «هذه کوﻓۃ الصغیرة»

***

 

یک یا دو ماه از شهادت شیخ می­گذشت. استبدادی بدتر از قبل حاکم شده بود. مردم کنار خانه شیخ می­آمدند. دست می­گذاشتند روی دیوار و فاتحه می­خواندند. مشروطه­چیان دستور دادند که جنازه را به جای دیگری منتقل کنند. بعد از چند ماه نبش قبر کردند. جنازه سالم بود. به قم بردند و در آنجا دفن کردند.

***

 

«ای مسلمانان! کدام عالم است که می­گوید مجلسی که تخفیف ظلم نماید و اجرای احکام اسلامی کند، بد است و نباید باشد؟! تمام کلمات راجع است به چند نفر لامذهب بی­دین آزادطلب که احکام شریعت قیدی است برای آنها و می­خواهند نگذارند رسما این مجلس مقید شود به احکام اسلام و اجرای آن، و هر روز به بهانه­ای القای شبهه می­کنند.»

 

 

+ نوشته شده توسط کاتب در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت |

 

سیگار بدتر است یا فحشا؟

 

 

دوران سازندگی بود. یک عده جوان، عمدتا با نیت خیر و اکثرا موتوری راه می­افتادند در خیابان­ها تا وضعیت فحشا به امروز نکشد. برخی از مسئولین و تکنوکراتهای آن زمان، چندان هم از این قضیه بدشان نمی­آمد. از قضا خیلی هم علاقه داشتند. از نظر آنها بسیجی می­بایست درخت بکارد، قطره فلج اطفال بچکاند و اگر هم خواست اعتراض کند، در این حد. مهم که نبود. چه کسی حرف چند تا بچه ریشوی موتورسوار را- که حالا مردم زیر پا گذاشتن شعارهای اول انقلاب و رو آوردن به بنز و تجملات بعضی مسئولین را از چشم آنها می­دیدند-  گوش می­کند.

مهم این بود کسی از آنها، عدالت و تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی را مطالبه نکند.

 

***

آقا نمی­شود نشست و اعلام موضعی راجع به مبارزه با رعایت نکردن حدود پوشش نکرد و بعد هم دم از اسلام ناب و مبارزه با اسلام آمریکایی زد. این هم اعلام موضع من، البته در تلاشی منطقی و مستدل:

 

۱-     شرایط با ده سال پیش تفاوت زیادی دارد. حالا اکثر مردم – ولو خود رعایت نکنند- از این اوضاع فساد و فحشا در رنجند.

۲-     چند سوال اساسی:

آیا شما معتقدید که هر کس هر چه می­خواهد می­تواند بپوشد و در خیابان بیاید؟ مثلا یکی بدون لباس بیاید؟ حق دارد یا نه؟

اگر حق ندارد و معتقدید که باید حداقلی رعایت شود، این حداقل چیست؟ به عبارتی حد پوشش در جامعه  اسلامی کجاست؟

۳-     اگر می­گویی کار فرهنگی که زدی به هدف. درست. ولی یک مثالی می­آورم:

می­شود سیگار را با تقریب خوبی با فحشا قیاس کرد. هر چند ضرر فحشا بسیار بسیار بیشتر است. هر دو برای فرد مضرند و هم برای اطرافیان و جامعه. برای مبارزه با هر دو هم باید کار فرهنگی کرد.

حالا...

 آمدیم و فردی سیگار را ترک نکرد. به هر علتی. آیا حق دارد در یک مکان عمومی مانند یک سالن مسقف، سیگار بکشد؟ اگر چنین کند اطرافیان با او چه می­کنند؟ آیا اطرافیان ولو با نگاه چپ و پس زدن دود سیگار، به این فرد اعتراض نمی­کنند؟ اگر به اعتراضات توجهی نکرد چه؟ آیا کسی حق برخورد با فرد خاطی را ندارد؟

و سوال اصلی: آیا ضرر فحشا کمتر از دود سیگار است؟

 

۴-  یک سوال دیگر: آیا وضعیت جامعه ما به خاطر نبود فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر به اینجا رسیده و یا این فرهنگ بوده و اجرا شده و حالا اینچنین است؟

 

 *****************************************************

 خارج از متن:

·         به امید روزی که خدا ما را از پیروان ناب محمد(ص) و علی(ع) قرار دهد. ولادت امیرالمومنین علی(ع) را تبریک می­گویم.

·         یکی از گیرهایی که می­دهند، به حرف احمدی­نژاد در انتخابات است که گفته همه جوانان برای ما عزیزند و...

من نمی­دانم دوستان متوجه نیستند و یا خودشان را...

قضیه خیلی ساده است. فرق است بین حق برخورداری یکسان همه از امکانات کشور و گرفتن وام و استفاده از امکانات عمومی و... – با هر تفکر و اعتقادی- تا موافقت با هر نوع پوشش در انظار عمومی.

·         از دوستانی که به خاطر یک مجری و یا اعتراضی به دولت- ولو تخریب باشد- به صدا و سیما اعتراض می­کنند، یک گله دارم. مگر مشکل فقط همین است که فقط در این گونه موارد اعتراض می­کنید. شما که اصل انتقاد به سیما را تخریب دولت می­دانید، مگر روزنامه ایران چه تفاوتی با رویکرد عمومی صدا و سیما به فرهنگ و مسائل جامعه دارد که یک بعدی انتقاد می­کنید. همه انتقادها را نمی­گویم.

·         رفقا آخرین امضاها را هم برای نامه دو پست قبل بگذارند که بزودی ارسال خواهد شد. ان شا الله

+ نوشته شده توسط کاتب در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت |