تبليغاتX
کتب - امروز سوم تیر
 

امروز سوم تیر

 

 

امروز سوم تیر است. پیرزن از من می­خواهد برگه اش را پر کنم.

«اسم کی رو بنویسم مادر؟»

صدایش را آهسته می­کند:« احمدی­نژاد»  و این را طوری می­گوید گویی یک تنه دارد با همه بندگان زر و زور و مفسدان و ظالمانی که حالا این روزها بهتتر می­شناسد­شان، مبارزه می­کند.

هفته غریبی بود 27 خرداد تا 3 تیر. انگار تمام نامردی­های عالم را یکجا جمع کرده بودند. با خودم گفته­ام که اگر نسل فردا از تمام تاریخ تنها این یک هفته را به خاطر بسپارد چه ها که نمی شود.

خسته شده بودم ناراحت بودم. در فکر بودم. گاهی خوشحال. گاهی غمگین از ظلم روزگار. آدم­هایی را می­دیدم که به خاطر قدرت چه ها که نمی­کنند. دروغ، تهمت، دروغ ،ریا، فحش، ناسزا، دخترکان بزک­کرده و ... خرد کردن شخصیت یک فرد.

انگار شعور مردم را دست کم گرفته بودند. مغرور بودند. خیلی. امروز هم هستند. متکبر، متکبر است. آیا انتظار داری آن کس که مقابل خدای قهار تکبر می­ورزد، جلوی من و شما خاضع و خاشع باشد؟

خلاصه، ادامه داستان:

فرشته­ای بود به نام هاشمی، معین، مرعشی، یزدی، الجزیره، بی بی سی، سی ان ان، جیمز باند، بروس لی و...

آن طرف غول وحشتناکی در غارهای طالبان زندگی می­کرد که نامش رعشه بر بدنهای مردم می­انداخت اسمش بود:

    «  احمدی نژاد »

*****

 

شنبه چهارم تیر 1384

زودتر از روزهای دیگر بلند می­شوم. تلویزیون نتایج را می­گوید. چه هوای خوبی. بیرون می­زنم.

 دوچرخه! وه که چه وسیله شورانگیزی.

تا روزنامه فروشی رکاب می­زنم. کاش می­شد همه روزنامه­ها را خرید. برمی­گردم. نسیم صبح وقتی به سرعت به صورت آدم می­خورد، حال دیگری دارد. به همسایه­مان که آماده رفتن به سر کار می­شود، سلام می­کنم. داشتن ریش بهانه خوبی می­شود برای تبریک گفتن ولو این که بعدها بفهمی بنده­ خدا یحتمل به کس دیگری رای داده است.

کلا دو جور خوشحالی داریم. یکی همین. از فردایت خبر نداری و خوشحالی. چیزی بین خوف و رجا.

دوم خوشحالی تمام نشدنی مثل وقتی که می­ روی بهشت و در را هم پشت سرت می­بندند و می­گویند دیگر تمام شد. تا بی­نهایت اینجایی.

*****

 

حالا دو سال گذشته مقایسه­ش می­کنی با قبل. خدا را شکر. الحمدلله. هذا من فضل ربی.

 می­گویی دروغ می­گویم؟ چون با خاتمی لجم این حرف را می­زنم؟ خبر ندارم؟ نمی­دانم؟ گرانی؟

 راستی بیا یک بار برای گرانی مسکن توجیه­ات کنم که کار کدامیک افتضاح بود. حتما یک مطلب هم در این مورد خواهم نوشت ان شا الله. اصلا برو خودت از ربذه و ذیغار بپرس.

مقایسه­اش می­کنی با ...

این بود اون رایی که دادیم؟ این بود آن فقر و فساد و تبعیض که قرار بود یک شبه از بین برود؟

دلت می­نالد بعضی از آن چیزهایی که قبلا غصه­ات شده بود هنوز هست. با قدرت تمام.

*****

 

« فسر و فساد و تبعیض -  احمدی نژا د به پا خیز » 

اشتباه بود. درست بود باید برخاست. آستین­ها را بالا زد. کار کرد. قرار است این ملت نمونه یک حکومت اسلامی دست وپا شکسته شود. قرار است دنیا ببیند چمرانها را و اوستا عبدالحسین برونسی­ها را، به مدد تکنولوژی ...

و این شد سرآغاز یک اشتباه.

مدد تکنولوژی جایش را داد به مدد خدا و تکنوکرات شد جایگزین حسن باقری.

درستش می­کنم : به یاری خدا و با ابزاری به نام تکنولوژی در دست بندگان خوب و مخلص خدا.

شهید آوینی می­گفت دانشگاه باید اسلامی شود ولی تا شود باید این سیستم را تحمل کرد. نمی­شود یکدفعه زد زیر بال و پرش.

بله عزیز. اصلا زمان امام زمان روابط از زمین تا آسمان فرق می­کند. قرار است برادر غریبه دستش را کند توی جیب برادر غریبه­اش و پول بردارد.

 چیزی تو مایه های جبهه های خودمان. اوستا عبدالحسین برونسی روستایی بناکارمی­شود فرمانده. آن هم نه که خودش بخواهد. فرار می­کند از دستش. اخلاص اخلاص اخلاص

راستی گاهی در جنگ یک ذره فقط یک ذره رزمنده ها مغرور می­شدند که فلان عملیات سخت ارتش کُش را ما انجام دادیم، خدا می­زد توی پرشان و فردایش شکست بود.

راستی، اگر معضل سخت مسکن پس فردا حل شود ما و دولت نمی­گوییم کار ما بود؟

اگر در این اوضاع فاسد فیلم سازی چند تا فیلم خوب ساخته شود، نمی­گوییم و نمی­گویند ما بودیم؟  

 

خدایا فقر است و فساد است و تبعیض، اول در خودمان

اخلاص ده، شعور ده، قوت ده، تا بپاخیزیم

 

نحن فقرا و الله غنی حمید

 

+ نوشته شده توسط کاتب در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت |